5 ماهگی

15 اسفند 1393 دختر خوش خنده من 5 ماهه شد.............شادمانی را باید در خنده های تو دید...........که بهم لبخند می زنی همیشه و هر لحظه......... چقدر خوب که تجربه هست و می شود کسب کرد و با بدست آوردنش بزرگ شد........به وسیله تجربه کردن است که می توانی یاد بگیری و از اشتباهات بعدی جلوگیری کنی.......با تجربه کردن است که می توانی رشد کنی و هر چیزی را لمس کنی........با کسب تجربه هاست که می توانی پرشی داشته باشی بلندتر به سمت موفقیت ! دختر 5 ماهه من می تواند به پهلو بچرخد.......همچنان خنده خصوصیت بارز توست......... و دختر خوش خنده من کم کم سعی می کنی عروسک های آویز گهواره ات را بگیری. اسباب بازی ها رو با دستات نگه داری .با قدرت دست و پا میزنی و من نگرانم دردت بیاد.
دست ها که هیچی ظاهرا پاهاتم از غذا خوشمزه تره!!!!! الهی فدات بشم.
مامانی برا 5ماهگیت آمد پیشمون یه رورئک خوشگل برات آورده حالا دیگه می تونی استفاده کنی کم کم .. از خواب بیدار شدی و چشمت خورد به این. منم فوری گذاشتمت تا از روروئکت لذت ببری. اما ظاهرا یخ خورده زود...بعدش با بابا رفتیم خیابون بهار و یه کالسکه خوشگل برات خریدیم اخه دیگه بهار میشه گلم. می خوام ببرمت بیرن بگردی. اینارو دیرتر خریدیم که اتاقت شلوغ نشه .
شبارو دیر می خوابی مث مامانت. اما باید برنامه رو عوض کنیم. شما باید زودتر بخوابی.
الهی دور قد 64 سانتی تو برم من که باز کم خوری و شدی 6100kg اما خدا رو شکر سالمی.





چقدر زود گذشت و چقدر زود خودت را جا کردی....پارسال همین روزها بود که تو در بطنم جا گرفتی...آنروزها نمی دانستم چقدر می توانم از عهده ی این مهم سربلند بیرون بیایم ..ولی این روزها وقتی در آغوشم شیر می خوری و آرام می خوابی با خودم می گویم یعنی من چه جایگاهی دارم پیش خدا که همچین نعمتی را به من عطا کرد کاش که بتوانم و لایق این محبتش باشم و باز می گویم بتوانم از پس این مهم برآیم....




5 ماهگی 
